مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بنـا نیست امـروز افـسـرده بـاشـیم پس از چند شب باز پژمرده باشیم مگر میشـود نـور را دیده باشیم؟ ولی دل به خورشید نسـپرده باشیم بــنــا بـود مـا را سـر پـا بـبـیـنـنـد اگر بـارها هم زمین خـورده باشیم سه شب شد در بین کوچه نشـستیم که سهمی از این سفرهها برده باشیم مـحـال است ما را از آقا بـگـیـرند محال است حتی اگر مُـرده باشیـم اسـیـرم به گـیـسـوی بـالا نـشـیـنی فــدای گـرفــتــاری ایـن چــنـیـنـی تو شـهـر غـریـبی، مسافـر نداری شـب پـنــجــم مــاه، زائــر نـداری در این چند شب بـالها کـربـلایـند بـمـیـرم بـرایـت مـهــاجـر نـداری نـبـیـنـم برای تو شـعـری نـگـفـتـند مـبــادا بـگـویـنــد شـاعـــر نـداری تو چـارم مـسـیـر به سـمت خدایی تو چارم مسیـری که عـابر نداری در این روزها که تو تـنهـاتـریـنی در این روزها که تو زائـر نداری مـرا زائــر بـی قــرار تـو کـردنـد دلــم را چــراغ مــزار تـو کـردنـد بنـا شـد اگـر سـائـلـی نـان بـگـیرد چه خوب است که از کریمان بگیرد بـنـا شـد اگـر شـاه نـوکـر بـگـیـرد چه بهتر که از نسل سلـمان بگیرد علی خواست تا که برای حسیـنش زنـی در بـلـنـدای ایـمـان بـگـیــرد تمام زمین و زمان را که میگشت بنـا شد عـروسی از ایـران بگـیرد تـو آقــا تـریـنـی و سـجــاد مــایـی تو شـاهـی و فـرزنـد دامـاد مـایـی خـدا بـاز تـصـویـر مــولا کـشـیـده بـرای حـسـیـنـش، عــلـی آفــریـده تو از بس که غرق حضور خدایی بـرای عـبــادت تــو را بــرگـزیـده هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب سـر ســفــرههـای مـنـاجــات دیـده تــرحــم کـن ای آسـمــان مـحـبـت به این قـطـرههای چکـیـده چکـیده چه میخواهم از تو که داده نباشی بـه انــدازۀ کـافـی از تـو رســیــده همین که گدای تو هستیم کافیست ابو حمزههای تو هـستیم کـافیست بخـوان تا ابـوحـمـزه ایـمان بگیرد بخـوان آدمـی بـوی انـسـان بگیرد بخوان: اَبکی؛ اَبکی؛ لِنَـفسی؛ لِقَبری دل مـردۀ مـا کـمـی جـان بـگـیـرد ( و یا غافر الذنب و یا قابل التوب الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك انَــا لا اَنْــسـي اَيــادِيــکَ عِــنْــدی الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك الـهـی و رَبّــی عَــلـیـک رَجــائـي الـهـی تَـصـَدَّقْ عَـلـَيَّ بِـعـَـفْوِك...) لـبـاس مـنـاجـات را بـاید، هرکـس شـب پـنـجـم مـاه شـعـبـان بـگـیـرد تـو هـسـتـی دلـیـل مـسـلـمـانـی مـا نــجــات پـر و بـال زنــدانــی مــا به جز عـالَم سائلی، عالَـمی نیست به غیر از کریمی تو حاتمی نیست بر این خشکها تا که باران ببارد به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست خـدا از سـرم سـایـهات را نـگـیرد جز این؛ هر چه را هم بگیرد غمی نیست چـهـل سـال بـر سـردر خــانـۀ تـو به جز پرچم کـربلا پرچمی نیست تو یعـقوبی و پلک مجـروح داری چهل سال گریه، زمان کمی نیست چهـل سال گـریه، چهـل سال نـاله چهـل سـال گـریـه برای سه سـالـه |